الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
608
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مبالغه مىنمود . پرسيدند كه آن چه گناه بود ؟ گفت : چيزى بوده را يك بار گفتم كاشكى نبودى . و يكى از سلف گفت : اگر تن مرا به ناخن پيراى ببرند نزديك من دوستتر از آن باشد كه چيزى را كه خداى قضا كرده بود گويم كاشكى قضا نكردى . و عبد الواحد بن زيد را گفتند كه اينجا مردى است پنجاه سال است كه تعبد مىكند . بر وى رفت و گفت : اى دوست مرا خبر كن كه به دو خرسند شدهاى ؟ گفت : نى . گفت : به دو انس گرفتهاى ؟ گفت : نى . گفت : از او راضى هستى ؟ گفت : نى . گفت : مزيد تو از او روزه و نماز است ؟ گفت : آرى . گفت : اگر نه آنستى كه شرم مىدارم ، هر آينه تو را خبر كنم كه معاملت پنجاه سالهء تو پر عيب است ، اى ، در دل بر تو گشاده نشده است كه به اعمال دل سوى درجات قرب ترقى كنى و هنوز در طبقهء اصحاب يمينى ، چه مزيد تو از او در اعمال جوارح است كه آن مزيد اهل عموم است . و جماعتى از مريدان بر شبلى رفتند در بيمارستانى كه در آن محبوس بود ، سنگ در پيش نهاده داشت ، گفت : شما كيانيد ؟ گفتند : دوستان تو . سنگ سوى ايشان انداختن گرفت ، ايشان بگريختند ، گفت : چگونه دعوى دوستى مىكرديد ؟ اگر راست گفتيد ، بر بلاى من صبر كنيد . و شبلى گفت - رحمة اللّه عليه : انّ المحبّة للرّحمن اسكرنى * و هل رأيت محبّا غير سكران اى ، دوستى رحمان مرا مست گردانيد ، و هيچ دوستى غير مست ديدهاى ؟ و يكى از عابدان اهل شام گفت كه هر يك از شما به خداى خواهد رسيد ، و شايد كه فعل او او را تكذيب مىكرده است . و آن بدان است كه اگر انگشت يكى از شما زرين باشد ، همه روز بدان انگشت اشارت كند و اگر شل باشد آن را بپوشد ، اى ، زر نزديك خداى نكوهيده است و شما فخر مىكنيد ، و بلا آرايش آخرت است و شما بدان ننگ مىداريد . و گفتهاند كه بازار [ بغداد ] سوخته شد ، پس سرى را گفتند كه بازار سوخت و دكان تو نسوخت . گفت : الحمد للَّه . پس رجوع به نفس خود كرد ، پس گفت : چگونه گفتم الحمد للَّه بر سلامت من بى سلامت مسلمانان ! و بدين سبب از تجارت توبه كرد و باقى عمر دكان بگذاشت بر سبيل توبه و استغفار از قول خود : الحمد للَّه . پس چون در اين حكايتها تأمل كنى بقطع بدانى كه رضا در چيزى كه مخالف هوى باشد مستحيل « 330 » نيست ، بلكه آن مقامى عظيم است از مقامات اهل دين . و هر گاه كه آن در دوستى خلق و حظوظ ايشان ممكن است در دوستى خداى تعالى و حظوظ آخرت قطعا ممكن بود . و امكان آن از دو وجه است :
--> ( 330 ) مستحيل ، محال ، ناممكن .